"شکست" وجود ندارد
جك گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.» مزرعهدار گفت: «ميخواي باهاش چي کار کني؟» جك گفت: «ميخوام باهاش قرعهکشي برگزار کنم.» مزرعهدار گفت: «نميشه که يه الاغ مرده رو به قرعهکشي گذاشت!» جك گفت: «معلومه که ميتونم. حالا ببين. فقط به کسي نميگم که الاغ مرده است.» يک ماه بعد مزرعهدار جك رو ديد و پرسيد: «از اون الاغ مرده چه خبر؟» جك گفت: «به قرعهکشي گذاشتمش. ۵۰۰ تا بليت ۲ دلاري فروختم و 998 دلار سود کردم.» مزرعهدار پرسيد: «هيچ کس هم شکايتي نکرد؟» جك گفت: «فقط هموني که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.» هميشه در هر شكستي يك فرصت جهت بهرهبرداري هست. |